ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
335
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
آن خشنود مىشوى ، و يا اين كه تاج پادشاهى را بر زمين مىگذارى و به ياد گناهان خود مىافتى و با خود خلوت مىكنى ، و خداى خود را پرستش مىكنى تا زمانى كه اجل تو فرا رسد . پادشاه گفت : اگر چنين كردم چه چيزى از آن من خواهد بود ؟ مرد گفت : پادشاهى جاودان كه از بين نمىرود و نعمتى كه پايان نمىپذيرد ، سلامتى كه بيمارى در پى نخواهد داشت ، و خوشحالى كه هرگز شكسته نمىشود ، جوانى كه هرگز به پيرى نمىرسد ، آرامشى كه هرگز ، غم و اندوهى آن را بر نمىآشوبد . پادشاه گفت : اجازه بده تا مدتى را با خود خلوت كنم . هنگام سحر ، نزد من بيا تا نظر خود را به تو بگويم ، من يكى از اين دو راه را برمىگزينم ، اگر پادشاهى را برگزيدم ، تو را وزير خود خواهم كرد و با تو به مخالفت بر نخواهم خاست اگر پادشاهى را نيز بر نگزيدم تو همواره در كنار من خواهى بود . گويند ، وقتى كه سحر شد ، مرد نزد پادشاه آمد در حالى كه پادشاه تاج خود را بر زمين گذاشته بود و پس از آن پادشاه با آن مرد خدا ، به كوه پناه برد و با يك ديگر به عبادت پرداختند تا پس از مدتى مرگ آنان فرا رسيد و عمرشان به پايان آمد . هشام گريه كرد تا جايى كه ريشهاى وى خيس شد ، مدتى سر خود را پايين گرفت پس از آن فرمان داد تا بار و بنه جمع كنند و به شام برگردند . عامه مردم كه از آزادشدگان و موالى بودند نزد ابن اهتم آمدند و به وى گفتند : يا امير المؤمنين چه كار كردى ، لذت و خوشى وى را از ميان بردى ، و خواستههاى وى را منغص كردى ، آنچه را در مورد امير المؤمنين مىخواستيم حرام كردى . ابن اهتم گفت : من در اختيار شما هستم ، من پيمانى با خداى خود دارم ، و آن اين كه هر جا پادشاهى را ببينم او را به ياد خدا مىاندازم ، او را بيدار و هدايت مىكنم . خالد به چادرش برگشت ، وضعيت نامساعدى داشت تا جايى كه گمان مىكرد به زودى خواهد مرد . گويند ، ربيع دوستى داشت ، در اين بين ، فرستادهء ربيع نزد آن دوست آمد و گفت : يا صفوان ، برادرت ربيع مىگويد هر كس نياز مردم را بر آورده كند ، خدا نيز نياز او را بر آورده مىكند ، تو وقتى كه از نزد امير المؤمنين ، بيرون آمدى ، امير المؤمنين مىگفت : آفرين بر ابن اهتم ، مردى است دنيوى و اخروى . اى ربيع نزد او برو و نيازهاى او را بر آورده كن . گويند ، پس از مدتى ربيع همهء نيازهاى ابن اهتم را بر آورده كرد . گويند ، در ميان پادشاهان بنى اميه هيچ كس بزرگوارتر از هشام نبوده است ، همهء سرزمينها تحت قدرت پادشاهى وى بودند ، از گوشه و كنار جهان همواره براى وى جزيه مىفرستادند ، از روم ، ايران ، ترك ، سند ، هند ، و فرنگيان . وى همواره به ضعفا نزديك بود و از آنان دلجويى مىكرد ، هيچ كس جرئت آن كه در قلمرو وى مرتكب ستم شود نداشت ،